حاشیه ای بر بایگری جدید!!!
تشیع با اشاره معصومین علیهم السلام از همان ابتدا بر گرد عالمان عامل و محدثان صادق شكل گرفت و در دوره غیبت صغرى وكبرى فهم فقیهانه در كنار صیانت نفس و شجاعت براى حفظ دین معیارهاى اصلى خط امامت اعلام گردید. (من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه...)
ولایت اگرچه در برخى دیگر از نحله هاى اسلامى نیز (با تعاریف معنوى خاص) به شكل پررنگ مورد توجه بود اما از آنجا كه صرفاً بر دریافت هاى شهودى و بسترهاى معنوى متكى شد نه ازامكان اثبات و ترویج و نقد استدلالى برخوردار بود و نه رخنه مدعیان دروغین و معنوى نمایان كورباطن در آن چاره اى داشت. از مهم ترین ویژگى هاى جریان معنویت منهاى فقاهت، شعبه شعبه شدن پیاپى و شكل گیرى فرقه هاى باطنى بسیار متنوع و متكثر است. در حالى كه امامت شیعى معنویت را در بسترى اجتماعى و براى شكل گیرى نظام اجتماعى- سیاسى هدایت مى كند و حاصل تجربه هاى معنوى فردى را برگرد فهمى فقیهانه و مستدل متحد كرده و به حركتى هدفمند و اجتماعى مى كشاند. اقطاب معنوى بیرون از دایره تشیع حداكثر به حلقه هایى محدود و جمعى (ونه اجتماعى) مى انجامد كه چه بسا رقابت هاى آشكار ونهان نیز بر سر مریدیابى و مرادبازى با هم دارند. از امتیازات تشیع همین «جمع» فقاهتى بین معنویت و عدالت (وفرد و جامعه) است.
***
اگرچه طى قرون هیچ گاه شمع مكتب «جمع » فرو نمرده بود، سرانجام با عبور از گردنه هاى بسیار در طلیعه قرن پانزدهم هجرى با محوریت «فقیهى عارف و مجاهد» در چارچوب نظام ولایت فقیه به صورت بندى محكم و دقیق خود رسید. رخنه در این منظومه معرفتى- معنوى- اجتماعى ممكن نیست جز به برهم زدن توازن در اجزاى این مجموعه. در هفته هاى اخیر انواع تلاش ها براى رخنه در این منظومه و متلاشى كردن آن را شاهد بودیم. از كسانى كه در رداى مرجعیت فقهى به استفتائات بى بى سى پاسخ مى گفتند تا جیره خواران ملكه اعظم را از بلاتكلیفى شرعى به در آورند تا آنها كه خود را انقلابى و عدالتخواه معرفى مى كردند و جهاد خویش را با همراهى رضا پهلوى و مریم قجر در برابر نظام اسلامى پى مى گرفتند. و در روزهاى اخیر نیز كسانى كه با ظاهرى معنوى و زلال! راه هاى میان بر براى رسیدن به امام زمان (عج) را در برابر ولایت فقیه پیشنهاد مى كردند.
***
شاید «بابیت» تاكنون مهم ترین راهكار یا شاهكار بریتانیا براى مقابله با پیشروترین جریان اسلامى یعنى تشیع باشد. انگلیسى ها كه نوك پیكان استعمارگرى در منطقه خاورمیانه و شبه قاره بوده اند همواره كوشیده اند تا با شناخت دقیق امتیازات امت اسلامى، آنها را خنثى و در مواردى حتى به ضد خود تبدیل كنند. فتنه بابیت در ایران یكى از بارزترین نمونه هاى مكر و تزویر بریتانیاست كه بر مهار اصلى ترین محور و موتور حركت تشیع یعنى اندیشه امامت و مهدویت متمركز شده است. على محمد باب مدعى آن بود كه درى به خانه امام زمان(عج) كشف كرده است كه مى توان به بهانه آن از شاهراه اصلى تشیع خارج شد و زودتر به مقصد رسید. و البته «باب» كه در ابتدا قرار بود درى باشد به خانه خورشید، كم كم تونلى شد به پستوهاى كاخ باكینگهام و سرداب هاى كنیسه هاى صهیونیسم. او كه قرار بود نزدیك ترین مسیر باشد به مهدى (عج) از قضا دورترین از كار درآمد و بى ربط ترین!
طرفه آنكه انگلیسى ها در مقابل بابیتى كه خود تاسیس كرده بودند گروه دیگرى را علم كردند كه خود بابیت دیگرى را ترویج مى كرد. انجمن حجتیه كه از دشمن ترین دشمنان نایب امام زمان (عج) در احیاى شاهراه تشیع بود نه تاب فقاهت داشت و نه حال جهاد. مهم ترین تكلیف شرعى این بابى هاى جدید(در پوشش مبارزه با بهائیت) خلوت كردن شارع جهاد از طریق فراخوان به درهاى پشتى براى ملاقات با امام زمان بود. رابطه با مهدى (عج)؛ رابطه اى بود فردى و معنوى كه از هزارهایش هم حركتى اجتماعى و سیاسى شكل نمى گرفت و چالشى با طاغوت نتیجه نمى شد. در این رویكرد امام زمان (عج) بزرگ تر و پرشكوه تر و منزه تر از آن بود كه نایبى داشته باشد و به جهادى كه خود مستقیماً و عیناً فرمانده آشكار و حاضرش نباشد امر كند. مثل آنكه امیرالمؤمنین(ع) مالك را به مصر یا سیدالشهدا(س) مسلم را به كوفه فرستاده باشد و خیل شیعیان بى اعتنا به نایب و نماینده امام هریك به دنبال ذكرى معنوى و حالتى ملكوتى براى ارتباط مستقیم با امام غایب باشند و گمان برند كه دیدن روى امام آخركار و منتهاى كمال است غافل ازآنكه چه بسیار مقربان و نزدیكان و بینندگان و تماشاگران چهره نورانى ائمه كه تماشاگر محض ماندند و جهنمى شدند.
***
فتنه بابیت در یكى دو دهه اخیر به مدد صورت موجه و معنوى خود ابعاد تازه اى پیداكرده است. تو گویى جمهورى اسلامى ذاتاً نسبتى با موعود و مهدویت ندارد و گروهى كه عمدتاً هم ریشه هاى انجمنى دارند آمده اند تا اند یشه مهدویت را احیا كنند! روش احیاى مهدویت هم آن است كه با علم كردن بحث هاى معنوى و به هم بافتن شایعات و شنیده ها، كراماتى براى بعضى اهل معنا كه مستقیما از در پشتى به خانه خورشید راه پیدا كرده اند نقل كنیم و اقشار به اصطلاح مذهبى را«فردفرد» به سوى شخص مهدى(عج) ونه آرمان و رسالت او روانه كنیم. نظریه «بابیت» یا «در پشتى» با سوءاستفاده از احساسات محبان اهل بیت به بهانه نشان دادن راه هاى سریع تر و مطمئن تر، نوعى دیندارى و ولایتمدارى اختصاصى را باب مى كند كه كم كم به استغنا از مسیر امامت مى انجامد. امامت كه قرار بوده محور تجمیع و تراز تجربه هاى فردى براى تسریع در سلوك و حركت جمعى و اجتماعى و جهانى مؤمنین به سوى جامعه و جهان ایده آل باشد در این رویكرد انحرافى به بهانه اى براى انفراد و انشعاب تبدیل مى شود. امام خمینى با بستن درهاى انحرافى، دروازه بزرگ انتظار را در عصر جدید گشود و شاهراه ظهور را با فهم دقیق و فقیهانه خود از مكتب اهل بیت علیهم السلام و معنویت عمیق عدالتخواهانه اى كه از اجداد طاهرینش به ارث برده بود نشان داد. تاریخ معاصر تشیع نشان داده است كه صادق ترین و برجسته ترین محبان و پیروان حضرت صاحب الامر تربیت یافتگان «مكتب ولایت فقیه» خمینى اند و جدى ترین دشمنان نایب امام زمان (عج)، مدعیان بابیت در هر دو روایت بهایى گرى و انجمن حجتیه اى آن. اگر كرامت در نگاه آنان در خواب دیدن است و شفا دادن و پیشگویى كردن و جفت شدن كفش پیش پا و... كرامت بزرگ امام خمینى بستن باب «بابى گرى» و گستراندن جبهه اى در اندازه آرمان هاى مهدوى و در افتادن با شیطان بزرگ و به راه انداختن جنگ جهانى فقر و غنا و مستضعفین و مستكبرین است. ولایت فقیه نخواهد گذاشت دستاوردهاى تاریخى تشیع در انقلاب اسلامى دستخوش فتنه هاى جریان ارتجاعى و استعمارى بابى گرى شود...
وحید جلیلی
ادامه مطلب
طبقه بندی: سیاسی،
تبلیغات 